سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
وردیانی - طرّه ی آشفتگی</ti><html> <head> <title>وردیانی - طرّه ی آشفتگی

 

طره آشفتگی را احتیاج شانه نیست

 

   1   2   3   4   5   >>   >

یک آموزگار بر ابدیت اثر میگذارد

 


 


یک آموزگار بر ابدیت اثر می‌گذارد و هرگز نمی توان گفت که نفوذش در کجا متوقف می‌شود


هنری آدامز


 


هر روز روز معلم است چرا که ما در هر ثانیه از زندگی، آموخته‌هایی را به کار می‌بریم که از مربیان و آموزگارانمان به یادگار داریم اما این روز بهانه‌ای است که یادی کنیم از آن‌همه یادگاری قشنگ و ماندگاری که از استادانمان داریم. من به عنوان شاگردی کوچک  در محضرتمامی استاتیدم تمام قد تعظیم می کنم و با یاد آوری نامشان قدر ایشان را ارج می ‌نهم حضرت استاد اسماعیلی قوچانی، مرحوم استاد ذوالفنون، حضرت استاد دکتر شفیعی کدکنی، استاد فروزنده،‌استاد سبزه کار، دکتر زمانی، دکتر مظاهری، دکترجلالی، دکتر شریعت، دکتر دهباشی، دکتر ناجی، دکتر شعاعی،استاد سعید دادو و تمامی کسانی که در "من" شدنِ من، سهیم و شریک هستند


و خواهر خوب و مهربانم مهناز عزیزم ،که مادرانه سایه تربیت و مهرش را بر سرم گسترد تا از تندباد حوادث ایمن بمانم  او معلمی بود که مهمترین درس زندگی، یعنی عشق ورزیدن را به من آموخت سایه مهرش تا همیشه بر سرم مستدام باد...


؟


 


واژه های کلیدی : دکتر شفیعی کدکنی، اسماعیلی قوچانی، ذوالفنون، فروزنده، سبزه کار، دکتر زمانی، دکتر مظاهری، دکترجلالی، دکتر شریعت، دکتر ناجی، شعاعی

سه شنبه 12 اردیبهشت 91

كلك مشكين تو : ‍



آیا من هم پیری کودک خواهم بود؟

 


سلام
مدتی پیش هنگامی که در بین کتاب‌ها به دنبال چیزی می‌گشتم، به دفتری برخورد کردم که سالیان پیش یادداشت‌هایی در آن نوشته بودم. یکی آز آن نوشته‌ها که در تاریخ بیست و هشتم فروردین 82 نوشته شده بود، نظرم را جلب کرد که عین آن را در زیر می‌خوانید:



روزها عجیب از دستم می‌گریزند و من با گذشت هر روز یک روز به انتهای عمرم نزدیک می‌شوم، نزدیکتر و نزدیکتر تا روزی که دیگر روزی نخواهد بود و باید رفت و آن روزی که دیگر روزی نیست، چندان هم دور نیست و من مانده ام چه کنم؟
پس از گذشت سال‌ها چون موجودی که تازه پا به این دنیا گذاشته است سرگردانم!
بارها فکرکرده‌ام که دریافته‌ام آن را که باید اما پس از چندی به این نتیجه رسیده‌ام که این نیست آن چیزی که باید باشد و در به در به دنبال گم شده‌ام ثانیه‌ها و دقیقه‌ها و ساعت‌ها و روزها و سال‌ها را پشت سر گذاشته ام و هیچ...
سا‌ل‌ها در این وادی ، هر لحظه دست به دامن شاهدی شدم و از سفره رنگین این دنیا لقمه‌های رنگین‌تر برداشتم ولی کجاست آن شرابی که دوای سال‌های تشنگی من است؟
درد من درد بی درمانی است چون اصلا نمی‌دانم چیست و اصلا چرا هست!
وچرا خیلی‌ها این درد را ندارند و چه راحت زندگی می‌کنند و چقدرحسرت می‌خورم به خواب‌هایشان به خنده‌هایشان به زندگی بچگانه‌شان...
وقتی با هم می‌نیشینند و از سود وزیان صحبت می‌کنند چقدر ابله‌اند!
چیزهایی را می‌خرند و می‌فروشند که هیچ تعلقی به ایشان ندارد. می‌نشینند زمین خدا را قسمت می‌کنند و قولنامه و سند و قباله و هزار بامبول دیگر در می‌آورند که مالکیت خودشان را ثابت کنند و خداوند خدا آن بالا نشسته و مثل پدری مهربان به این پسران نادان می‌خندد!
 او خوب می‌داند که این کودکان هیچوقت بزرگ نخواهند شد حتی وقتی پیر می‌شوند، وقتی موهاشان سفید می‌شود،‌ حتی وقتی می‌میرند هنوز بچه‌اند و حریص به بازی‌های کودکانه خویش...
خداوندا!  آیا من هم پیری کودک خواهم بود؟
آیامن هم کودک خواهم مرد؟
ای خدا!
ای واجب!
ای علت!
ای مطلق!
ای کسی که نمی‌دانم چیستی ولی می‌دانم که هستی!
به من بگو چه کنم؟!
بیا ره را به من بنمای در بگشای...


?
 


واژه های کلیدی : روزگار، عمر، بچه، پیر، بازی، درد بی درمان، خواب، خنده، شاهد، قولنامه، سند، قباله، مالکیت

پنج شنبه 10 فروردین 91

كلك مشكين تو : ‍



فقط به پاییز می اندیشم...

 


بهارمی‌آید و خودش را نشان می‌دهد شاید تسلی بخش دلهای پاییز زده باشد، دلهایی که زردند،  پژمرده‌اند و به جای تپش، زیر پای زمان خش خش می کنند.


بهار چرا می آیی؟!


به دنبال چه می‌گردی؟


چه می‌خواهی از دل زرد آزرده‌ی ما؟


بدان که مدت‌هاست در دل من مرده‌ای و من فقط به پاییز می‌اندیشم، پاییزی که روزی بهار بود...


بهار در پاییز


 


واژه های کلیدی : بهار، اندیشه، پاییز، تپش، خش خش

سه شنبه 1 فروردین 91

كلك مشكين تو : ‍



آوار اندیشه های خود...

 


همیشه برای من چه نوشتن مهم تر از چگونه نوشتن بوده،‌ البته لفاظی و آراستن کلام که خوش آیند و خوش آهنگ باشد کار آسانی است اما همین که به چه نوشتن می اندیشم هزاران هزار واژه هجومی سهمگین را آغاز می کنند و من در این هجوم قادر به انجام هیچ کاری نیستم و ناچار قلم را رها می کنم و بی محابا به این سیل خروشان اجازه می دهم که بیایند و تمامی مغزم را به تصرف خود درآورند و سرزمین ذهنم را در دست بگیرند و مرا چون مغلوبی سرگشته در میان آوار اندیشه های خودم به اسارت ببرند و چه دشوار است محبوس شدن در جایی که به هیچ کس تعلق ندارد جز خودت و دشوارتر از همه اینکه بخواهی این لشکر فاتح را با خود همراه کنی ودر عین اسارت در دستشان آنها را به خدمت بگیری و از آنها بخواهی که آنچه را می خواهی بگویند…


اسارت ذهن


واژه های کلیدی : اسارت، اندیشه، چگونه نوشتن، ذهن، سرزمین

شنبه 13 اسفند 90

كلك مشكين تو : ‍



فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی توبود...

 


فرشته‌ها از زمان خلقت آدم، چنین شور و غوغایی به خاطر نداشتند. ما هم گوشه‌ای به تماشا ایستاده بودیم و رفت و آمد اهل آسمان‌ها را نظاره‌می‌کردیم.
نورعجیبی تمام ملکوت را پرکرده بود. نوری که تابشش، ارواح پریشان را آرامش می‌بخشید.
عجیب بود  که آن نور، با نور عشق که سراسر کائنات را در بر گرفته بود، برابری می‌کرد.
با تمام وجود روحمان را در برابر تابش مهربان آن نور قرار دادیم و سرشار از شورعشقی شدیم که هزاران هزارمولانا قادر به توصیف آن نیستند.
خدایا این چه نوری بود که با نور عشق برابری می‌کرد و این چنین آسمان‌ها را پر کرده بود؟
اتفاقی در شرف وقوع بود، اتفاقی که اهمیتش کمترازخلقت تمامی موجودات ارضی و سماوی نبود.
خداوند همراه نور عشق، نور دیگری آفریده بود که همه عاشقان را سرمست می‌کرد و سرافشان و پای کوبان
آری! نور محمد(ص) آمد تا دلها را مملو از عشقی کند که کوچکترین پرتوی آن قادر است مولاناها و حافظ‌ها و عطارها و بایزیدها و حلاج‌ها و عین القضات‌ها و... بیافریند و دنیا را پر از شور عشق کند.


عالم از شور و شر عشق خبر هیچ نداشت
فتنه‌انگیز جهان، غمزه‌ی جادوی تو بود...




 مسجدالنبی


 



واژه های کلیدی : حافظ، مولانا، آفرینش، عین القضات، محمد، شور عشق، بایزید، فرشتگان، خلقت

پنج شنبه 20 بهمن 90

كلك مشكين تو : ‍



   1   2   3   4   5   >>   >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
یک آموزگار بر ابدیت اثر میگذارد
آیا من هم پیری کودک خواهم بود؟
فقط به پاییز می اندیشم...
آوار اندیشه های خود...
فتنه انگیز جهان غمزه ی جادوی توبود...
چگونه می توان در شعر هنجار شکنی کرد؟
[عناوین آرشیوشده]
  •  RSS 
  •  Atom 

  • خانه


  • پست الکترونیک

  • پارسی بلاگ



  • کل بازدید: 120669
    بازدید امروز : 24
    بازدید دیروز : 79



    وردیانی[234]

    طرّه ی آشفتگی

    پیوندهای روزانه
    شجریانی ها [76]
    فهرست موسیقی ایران [15]
    کتابخانه مجازی ایران [38]
    کتابناک [11]
    گفتگوی هارمونیک [10]
    لغت نامه دهخدا [60]
    گنجور [18]
    پایگاه سبطین [112]
    جستار [45]
    صادق هدایت [129]
    شعر سپید معاصر [94]
    کانون ادبیات ایران [67]
    کتاب شعر [97]
    شورای گسترش زبان فارسی [59]
    شعر نو [150]
    [آرشیو(31)]

    مطالب بایگانی شده
    دی 1387 [20]
    بهمن 1387 [26]
    اسفند 1387 [15]
    فروردین 1388 [13]
    اردیبهشت 1388 [12]
    خرداد 1388 [14]
    تیر 1388 [14]
    مرداد 1388 [8]
    شهریور 1388 [9]
    مهر 1388 [7]
    آبان 1388 [5]
    آذر 1388 [6]
    دی 1388 [4]
    بهمن 1388 [5]
    اسفند 1388 [4]
    فروردین 1389 [4]
    اردیبهشت 1389 [6]
    خرداد 1389 [6]
    تیر 1389 [3]
    تیر 89 [2]
    مرداد 89 [4]
    شهریور 89 [4]
    مهر 89 [6]
    آبان 89 [2]
    آذر 89
    بهمن 89 [2]
    اسفند 89
    اردیبهشت 90 [2]
    خرداد 90 [3]
    تیر 90 [4]
    مرداد 90 [5]
    شهریور 90 [4]
    مهر 90 [3]
    آبان 90
    آذر 90
    دی 90 [2]

    اشتراک در خبر نامه

     


    پیوند دوستان
    وبلاگ دیگرم(شور شعر)
    لبگزه-استاد واحدی
    ترنم - بوی جوی مولیان
    خورشید خانوم-مجتبی لطفی
    برگباد- مهدیه سلیمانی
    لبخند نیشخند زهرخند-آرش بابایی
    سرّ سودا
    برگ بی برگی-نازنین جمشیدیان
    این انبوه سیب خورها...-حسن شیرعلی
    دیدار تو رویا نیست-سالم پور احمد
    کی اف
    کلاغ راست مغز-ابراهیم نریمان
    ققنوس
    شروعی دوباره-محمدحسام الدین مقدس زاده کرمانی
    نشانی
    کلبه ی دوستی
    شعر چهار پاره-سیما خشنو






    وضعیت من در یاهو
    یــــاهـو
    آمار