سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
جمکرانی شویم

 

طره آشفتگی را احتیاج شانه نیست

 

رمان متخصص

سلام

رمان متخصص چاپ شد...

 

 

 

رمان متخصص


واژه های کلیدی : رمان، داستان

سه شنبه 93 آذر 4

كلك مشكين تو : ‍



به تنهاییت بگریز...


همسایگانت همیشه مگسان زهرآگین خواهند بود

و آنچه در تو بزرگ است، همان بایدشان زهرآگین تر و مگس وارتر کند

بگریز دوست من!

به تنهاییت بگریز!

بدانجا که بادی تند و خنک وزان است

سرنوشت تو مگس تاراندن نیست...

 

مگس


واژه های کلیدی : نیچه، چنین گفت رزدشت، مگس، زهرآگین

جمعه 93 شهریور 28

كلك مشكين تو : ‍



خواب آب ها...


سلام 

بعد از مدت‌های مدید غزلی دیگر مرتکب شدم. غزلی که تقدیمش می‌کنم به او که تمامی من است.


خط می‌کشم به روی تمام ثواب‌ها

روی تمام ردشده‌ها، مستجاب‌ها


روی نگاه خسته آدم پس از سقوط

روی تمام وسوسه‌ها، انتخاب‌ها


خط می‌کشم به روی تمامی لحظه‌ها

پشت حصار تنگ شب و رنگ خواب‌‌ها


خط می‌کشم به روی هرآنچه گذشته است

روی غبار زرد زمان روی قاب‌ها


جز تو تمام هر دوجهان خط کشیدنی است

ای تو، تو ای زلال‌تر از خواب آب‌ها

سیب

 

پ ن: وقتی این غزل را برای دوست عزیزم هادی محمد حسنی فرستادم  به من جواب داد  که فاضل نظری غزلی دارد به این مطلع : "خطی کشید روی تمام سوال ها        تعریف ها معادله ها احتمال ها " که من این غزل را نشنیده بودم شاید اگر قبلا  این غزل راشنیده بودم غزل بالا را نمی‌گفتم


واژه های کلیدی : شب، آدم، سقوط، زمان، خواب، وسوسه، غبار

یکشنبه 93 مرداد 5

كلك مشكين تو : ‍



آوردن چراغ از دل تاریکی...

 

به گفته یکی از اندیشمندان« شاعر کسی است که می‌رود و از دل تاریکی چراغ می‌آورد.» این جمله بسیار در خور توجه و مهم است تا جایی که درک درست آن می‌تواند مسیر نگاه و جهت شعر هر شاعری را تحت تاثیر خود قرار دهد. البته لازم به یادآوری نیست که در اینجا نگاه ما به شاعر و شعر واقعی است. به هر نظم‌پرداز نمی‌توان شاعر گفت و بر هر نظمی نیز نمی‌توان شعر نام نهاد و در نهایت درک این جمله بر شعر کسانی تاثیر خواهد گذاشت که شعر واقعی می‌سرایند. شعرا و یا به‌طور کلی هنرمندان قادر به درک چیزهایی هستند که انسان‌های معمولی از درک آن عاجزند. هنرمند و در بحث ما شاعر، با نگاه خاصی به دنیا می‌آید. مانند انسانی که با قدرت بدنی خاص و یا با صدای خوبی پا به این جهان می‌گذارد. صاحبان این نگاه خاص قادر به درک و دیدن اموری هستند که همیشه و در همه جا جاری و ساری هستند اما از چشم انسان‌های عادی پنهانند. شاعر آنها را کشف و به یاری واژگان مناسب و زیبا آن را در شکلی دلپذیر بیان می‌کند. در جمله بالا می‌توان «تاریکی» را همان پنهان بودن بعضی از امور از دید همگان دانست و «چراغ» آن واقعیتی است که شاعر کشف می‌کند. شاعران پارسی زبان در ادوار گوناگون تاریخ ادبیات کشور ما، چراغ‌های زیادی برای ما به یادگار گذاشته‌اند و ما در پرتوی نور آن چراغ‌ها قادر به دیدن چیزهایی خواهیم بود که شاعران کشف کرده‌اند. حال هرچه این اکتشافات دقیق‌تر و عمیق‌تر باشد نورانیت بیشتری دارد و شعر آن شاعر ماندگارتر و ارزشمندتر خواهد بود. متاسفانه در روزگار ما هرکس که بتواند واژه‌ها را کنار هم بچیند و نظمی را ایجاد کند نام شاعر بر خود می‌نهد و با توجه به امکانات موجود، کتابی هم به نام خود به چاپ می‌رساند و جالب این‌جاست که در جلسات شعرخوانی اولین سوال و متداول‌ترین سوال این است که: « شما کتاب شعر هم چاپ کردید؟» اگر پاسخ مثبت باشد نگاه تحسین‌آمیز پرسشگر با شما همراه خواهد بود و اگر پاسخ منفی بدهید، با شک شما را برانداز خواهند کرد.

در این میدان باید بین دوچیز فرق گذاشت: اول علاقه‌مندی به شعر و دوم شاعر بودن؛ امروزه هر علاقه‌مند به شعری خود را شاعر می‌داند و با تقلید خام و غیراصولی از آثار پیشینیان و معاصرین، دفتری از این‌گونه به اصطلاح اشعار گرد می‌آورد اما به قول دکتر شفیعی کدکنی این محک ذهن و حافظه مردم روزگار است که سره را از ناسره و خوب را از بد جدا می‌کند و آنچه را به راستی شعر است، در خود نگاه‌ می‌دارد.

 

چراغ

 


 


واژه های کلیدی : شعر، کشف، شاعری، چراغ، تاریکی

پنج شنبه 93 خرداد 15

كلك مشكين تو : ‍



تمام هستی ما...

 


شاید این سوال برای همه پیش آمده باشد که «چرا شعر می‌خوانیم و علت علاقه‌مندی ما به شعر چیست؟» شعر واقعی زیباست و انسان از خواندن آن لذت می‌برد اما آیا واقعاً صرف لذت و زیبایی برای گرایش آدمی به شعر کافی است؟ زیبایی‌های زیادی در جهان وجود دارد و همچنین انسان از بسیاری چیزها لذت می‌برد اما شعر چیزی ورای اینها و فراتر از هر چیزی است. شعر و شاعری با آدمی زاده می‌شود و با او به اوج و کمال می‌رسد. بعضی بر این باورند که مهندسی، پزشکی، حقوق، تجارت و بسیاری از این علوم  و فنون برتر از شعر و ادبیات هستند. در این که اینها برای حیات انسان بسیار ضروری هستند شکی نیست، اما شعر با حیات فرهنگی و هویت انسانی مربوط است. چیزی که تاریخی به بلندای حضور بشر در این عالم خاکی دارد. ما شعر می‌خوانیم به‌دلیل اینکه ادامه نسل بشر هستیم و نسل بشر سرشار از شور و هیجان است. مهندسی، پزشکی، حقوق، تجارت چیزهایی هستند که برای زندگی لازمند اما شعر، زیبایی، هنر، عشق، عاطفه و احساسات چیزهایی هستند که ما برای آن زنده‌ایم و هستی و هویت ما به آن وابسته است و یا به‌عبارتی تمام هستی ماست.


هنر


واژه های کلیدی : عشق، شعر، شور، هویت، هنر، زیبایی، حیات فرهنگی، نسل بشر، هیهجان

جمعه 93 اردیبهشت 19

كلك مشكين تو : ‍



   1   2      >

لیست کل یادداشت های این وبلاگ
رمان متخصص
به تنهاییت بگریز...
خواب آب ها...
آوردن چراغ از دل تاریکی...
تمام هستی ما...
اگه جای نیچه بودم ...
[عناوین آرشیوشده]
  •  RSS 
  •  Atom 

  • خانه


  • پست الکترونیک

  • پارسی بلاگ



  • کل بازدید: 302150
    بازدید امروز : 117
    بازدید دیروز : 233



    وردیانی

    طرّه ی آشفتگی

    پیوندهای روزانه
    شورای گسترش زبان فارسی [71]
    فهرست موسیقی ایران [35]
    کتابخانه مجازی ایران [69]
    کتابناک [17]
    گفتگوی هارمونیک [27]
    لغت نامه دهخدا [74]
    گنجور [32]
    پایگاه سبطین [124]
    جستار [48]
    صادق هدایت [163]
    شعر سپید معاصر [151]
    کانون ادبیات ایران [93]
    کتاب شعر [126]
    شعر نو [180]
    شاملو [93]
    [آرشیو(30)]

    مطالب بایگانی شده
    دی 1387
    بهمن 1387
    اسفند 1387
    فروردین 1388
    اردیبهشت 1388
    خرداد 1388
    تیر 1388
    مرداد 1388
    شهریور 1388
    مهر 1388
    آبان 1388
    آذر 1388
    دی 1388
    بهمن 1388
    اسفند 1388
    فروردین 1389
    اردیبهشت 1389
    خرداد 1389
    تیر 1389
    تیر 89
    مرداد 89
    شهریور 89
    مهر 89
    آبان 89
    آذر 89
    بهمن 89
    اسفند 89
    اردیبهشت 90
    خرداد 90
    تیر 90
    مرداد 90
    شهریور 90
    مهر 90
    آبان 90
    آذر 90
    دی 90
    بهمن 90
    اسفند 90
    فروردین 91
    اردیبهشت 91
    تیر 91
    خرداد 91
    مرداد 91
    مهر 91
    آبان 91
    آذر 91
    دی 91
    بهمن 91
    اسفند 91
    فروردین 92

    اشتراک در خبر نامه

     


    پیوند دوستان
    وبلاگ دیگرم(شور شعر)
    لبگزه
    ترنم - بوی جوی مولیان
    سرّ سودا
    خورشید خانوم
    برگباد
    لبخند نیشخند زهرخند
    برگ بی برگی
    این انبوه سیب خورها...
    دیدار تو رویا نیست
    کی اف
    کلاغ راست مغز
    ققنوس
    شروعی دوباره
    نشانی
    کلبه ی دوستی
    شعر چهار پاره
    جالبه






    وضعیت من در یاهو
    یــــاهـو
    آمار